پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

حدیث قتل من با تیغ دایم در عیان دارد

همیشه خنجر او حرف خونم بر زبان دارد

به ابرویش نهادم دل ولی از بیم می‌لرزم

چو آن مرغی که بر شاخ بلندی آشیان دارد

فریب خط مخور، از فتنة چشمش مشو ایمن

هنوز ابروی او ناجسته تیری در کمان دارد

به خونم می‌کشد طفلی که می‌ریزد سرشکم را

نهان گر کشته گردم اشک از خونم نشان دارد

چه‌ها بر سر نمی‌آید مرا از نقش بالینم

خوشا آن سر که نقش تکیه‌ای بر آستان دارد

تب از نادیدن روی تو می‌افزایدم هر دم

مگر پرهیز بیمار محبّت را زیان دارد!

ز آشوب دو چشم مست او ایمن مشو فیّاض

نگاه او نشان فتنة آخر زمان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵به ما عمریست زلف یار سودا در میان دارد
  2. شمارهٔ ۲۶۶به گوشه چشم سیاهت نگه به من دارد
  3. شمارهٔ ۲۶۷از بس که هوای دهن تنگ تو دارد
  4. شمارهٔ ۲۶۸ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد
  5. شمارهٔ ۲۶۹مگر دلِ به غم عشق بسته‌ای دارد
  6. شمارهٔ ۲۷۰عاشق آنست که در بر گل رویی دارد
  7. شمارهٔ ۲۷۱بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد
  8. شمارهٔ ۲۷۲چمن بی‌تو فیض هوایی ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.