پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

غنچه را دور از لب لعلت دل از گلشن گرفت

بی‌رخت گل، گونه از رخسار زرد من گرفت

کاشکی یک لحظه سودای مرا کردی علاج

آنکه از بادام چشمم سال‌ها روغن گرفت

چهره در خون شست او هم گرچه خون من بریخت

تیغ بیداد ترا دیدی که خون من گرفت؟

می‌نهادم سر به صحرا موج اشکم پا ببست

می‌شدم بیرون ز عالم گریه‌ام دامن گرفت

ابرُوَش از کشتنت فیّاض شکّی طرفه داشت

عاقبت خون ترا تیغ که در گردن گرفت؟

تا طبع باده گرمی آن تندخو گرفت

نتوان ز بیم آبله دست سبو گرفت

دام هزار سلسله می‌‌خواست روزگار

زلف کجت به عهدة یک تار مو گرفت

زاهد اگر ز دست تو گیرد پیاله‌ای

نتوان پیاله را دگر از دست او گرفت

کم ناله زان شدم که ز طغیان خون دل

چون شیشة پرم نفس اندر گلو گرفت

فیض خط پیاله کم از خط یار نیست

فیّاض می مگر زلش رنگ و بو گرفت!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
  2. شمارهٔ ۲۲۰می‌فزاید عشق من هر دم چو حسن کاملت
  3. شمارهٔ ۲۲۱زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت
  4. شمارهٔ ۲۲۲گهی ملال مّورث گهی غم ورّاث
  5. شمارهٔ ۲۲۳سفر عمر زیانست و درو سود عبث
  6. شمارهٔ ۲۲۴هر کجا راه بریدیم عبث بود عبث
  7. شمارهٔ ۲۲۵هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث
  8. شمارهٔ ۲۲۶ای بی‌لبت حرام بر اهل کلام بحث
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.