پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۹

جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را

ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را

گرفتم سرمه از خاک ره نازی که می‌بینم

عیان در گردن بیداد او خون شهیدان را

پرستار سر زلفی شدم وز شرم می‌سوزم

که نشتر زار کردم از حسد رگهای ایمان را

پریشانی مرا افزاید از جمعیت خاطر

چو از شیرازه بند شانه آن زلف پریشان را

به هم دیری‌ست تا کردند دیر و کعبه صلح کل

ندانم چیست باعث کینه گبر و مسلمان را

بخیلی نیست آیین محبت لیکن از غیرت

درون جان کنم از سینه پنهان داغ حرمان را

نمی‌دانم فصیحی چون به هوش خویش باز آید

کسی کز دست حسن آراست آن صف‌های مژگان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱به صبوری بفریبم دل شیدایی را
  2. شمارهٔ ۱۲هنوز شعله‌فشانست آه حسرت ما
  3. شمارهٔ ۱۳عشق کرم آموز در‌آمد ز در ما
  4. شمارهٔ ۱۴پامال ترکتاز خزان شد بهار ما
  5. شمارهٔ ۱۵شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
  6. شمارهٔ ۱۶آشفته‌تر از ماست بسی انجمن ما
  7. شمارهٔ ۱۷چون شعله پرتب است درون و برون ما
  8. شمارهٔ ۱۸باز دل در موج تبخال از تب حرمان کیست
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.