پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱

نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش

نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش

لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب او

رخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش

لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزی

شدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش

به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکن

سپرش تن است، ترسم که بدو رسد خدنگش

چو مرا نماند رنگی همه رنگ او گرفتم

که جهان مسخرم شد چو برآمدم به رنگش

منم آفتاب از دل، که ز سنگ لعل سازم

منم آبگینه آخر، که کند خراب سنگش

ز میان ما عراقی چو برون فتاد، حالی

پس ازین نمانده ما را سرآشتی و جنگش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳کردم گذری به میکده دوش
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴باز غم بگرفت دامانم، دریغ
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵حبذا عشق و حبذا عشاق
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.