پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

دهن غنچه وشت پسته خندان منست

لب شکر شکنت نیک بدندان منست

پای بند سر زلفین چو زنجیر تو شد

دل دیوانه وشم چون نه بفرمان منست

هست دلبستگی جان بسر زلف تو زان

که نمودار سرو کار پریشان منست

مردم از فرقت جانان و عجب نیست از آنک

زنده بیجان نتوان بودن و او جان منست

کشته عشق وی از زنده جاوید به است

درد کز وی رسدم مایه درمان منست

گفتمش یوسف مصری تو ز بس غنج و دلال

گفت کاین منقصت حسن فراوان منست

از سر زلف من اینک دل صد یوسف عهد

بند بر پا زده در چاه ز نخدان منست

گفتمش آیتی از مصحف خوبی رخ تست

گفت خود مصحف خوبی همه در شان منست

شیر گردون نگرد ابن یمین گر شنود

زو که خاک کف پای سگ دربان منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
  2. شمارهٔ ۵۱روی زیبای تو آرایش هر انجمن است
  3. شمارهٔ ۵۲رخسار لاله رنگ خوشت آتش ترست
  4. شمارهٔ ۵۳رویت که ازو عالم خوبی بنظام است
  5. شمارهٔ ۵۴زلف دلبر گیرم امشب آن شبست
  6. شمارهٔ ۵۵زلف عنبر شکنت مایه ده مشک خطاست
  7. شمارهٔ ۵۶زین پیش داشتم صنمی سیمبر بدست
  8. شمارهٔ ۵۷ساقی بیا که موسم آب چو آتش است
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.