پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

جانا دلم آمد بهوای سر زلفت

در پای تو افتاد بجای سر زلفت

جان تازه کند چون دم عیسی به نسیمی

بادیکه بود غالیه سای سر زلفت

یکموی سر زلف تو خوشتر ز جهانی

ای هر دو جهان نیم بهای سر زلفت

آشفته و سودا زده شد زلف تو زین پس

بند است و دگر هیچ دوای سر زلفت

اندر جگر آتش فکند آهوی چین را

بادی که بود نافه گشای سر زلفت

گر زلف تو خون دل من ریخته خواهد

چشمم کند اینکار برای سر زلفت

هر عهد که با زلف سیهکار تو بستم

بشکست زهی عهد و وفای سر زلفت

جز لطف لب روح فزایت نرهاند

کس ابن یمین را ز بلای سر زلفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴خرامان میرود دلبر تعالی الله چه رفتارست
  2. شمارهٔ ۴۵خوشست آن پستهٔ خندان و خوش آن گفتارت
  3. شمارهٔ ۴۶دلا بدست گرفتی می این چه دستانست
  4. شمارهٔ ۴۷در عشق هیچ درد چو درد حبیب نیست
  5. شمارهٔ ۴۸دهن غنچه وشت پسته خندان منست
  6. شمارهٔ ۴۹دوش چه دانی مرا بیتو چه بر سر گذشت
  7. شمارهٔ ۵۰روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
  8. شمارهٔ ۵۱روی زیبای تو آرایش هر انجمن است
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.