پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

جبیب یار پاکدامن مطلع روز منست

دیدن رویش نشان بخت فیروز منست

فال فرخ از رخ و زلفش همی گیرم از آنک

این شب قدر من و آن روز نوروز منست

خط مخوان نقشی که بر سطح مهش بینی از آنک

آینه است آن روی و زنگش آه دلسوز منست

گر فشانم جان بر او پروانه وش عیبم مکن

روی شهر آرای او شمع دلفروز منست

هر بدی کابن یمین را آید از جانان بسر

گوید اصل شادی جان غم اندوز منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳چون بت من بر سمن زلف معنبر شکست
  2. شمارهٔ ۴۴خرامان میرود دلبر تعالی الله چه رفتارست
  3. شمارهٔ ۴۵خوشست آن پستهٔ خندان و خوش آن گفتارت
  4. شمارهٔ ۴۶دلا بدست گرفتی می این چه دستانست
  5. شمارهٔ ۴۷در عشق هیچ درد چو درد حبیب نیست
  6. شمارهٔ ۴۸دهن غنچه وشت پسته خندان منست
  7. شمارهٔ ۴۹دوش چه دانی مرا بیتو چه بر سر گذشت
  8. شمارهٔ ۵۰روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.