پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

دلا بدست گرفتی می این چه دستانست

نه می گلست و نه طبعت هزار دستانست

ز خوی دختر رز عفت و صلاح مجوی

که رو شناس خرابات و یار مستانست

بدستکاری فعلش در اوفتد از پای

هر آنکه سرکش و پر دل چو پور دستانست

کجا بخانه نشیند مگر بود محبوس

کسی که پرورش او بباغ و بستانست

گرت قراضه زر بر کفست همچون گل

ز نور عارض او مجلست گلستانست

و گر چو سرو تهیدست میروی بر او

مرو که او متنفر ز تنگدستانست

شگفتم آید از آنکس که داد گوهر عقل

بمهر آنکه نه اندر خور شبستانست

ز جام عشق طلب کن شراب جانپرور

که خون دختر رز بهر می پرستانست

بشوی دست ز خویش و بس آنگه از می عشق

بسان ابن یمین مست شو که مستانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸دهن غنچه وشت پسته خندان منست
  2. شمارهٔ ۴۹دوش چه دانی مرا بیتو چه بر سر گذشت
  3. شمارهٔ ۵۰روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
  4. شمارهٔ ۵۱روی زیبای تو آرایش هر انجمن است
  5. شمارهٔ ۵۲رخسار لاله رنگ خوشت آتش ترست
  6. شمارهٔ ۵۳رویت که ازو عالم خوبی بنظام است
  7. شمارهٔ ۵۴زلف دلبر گیرم امشب آن شبست
  8. شمارهٔ ۵۵زلف عنبر شکنت مایه ده مشک خطاست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.