پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی

صورت جان در خیال اهل دل بنگاشتی

نوبت شاهی بزن در ملک خوبی بهر آنک

رأیت حسن از زمین بر آسمان بفراشتی

نه خدا را بنده باشی نه رعیت شاه را

دل که بردی شحنه ئی از عشق خود بگماشتی

ز آن چه سیمین ذقن آبی بدین تشنه جگر

تا نباید دادنت زودش بمشک انباشتی

غرق خونم چون گل و همچون بنفشه سوگوار

تا تو در گلزار حسن خود بنفشه کاشتی

ای سبکروح جهان این سرگرانی تا بکی

طاقت جنگت ندارم آشتی کن آشتی

گر تو باز آئی بصلح از من نبینی جز وفا

گر چه وقت جنگ جای آشتی نگذاشتی

یاد میداری که در مستی حسن از بس غرور

خون ما میریختی و جرعه می پنداشتی

عاشقان از نا امیدی همچو زلفت در هم اند

تا تو بیموجب کم ابن یمین انگاشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱بگو ای ماه تابان تا کجائی
  2. شمارهٔ ۳۰۲جانا رخ چون بهار بنمای
  3. شمارهٔ ۳۰۳جان بچشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
  4. شمارهٔ ۳۰۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  5. شمارهٔ ۳۰۵چوگان ز مشک بر مه تابان کشیده‌ای
  6. شمارهٔ ۳۰۶چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
  7. شمارهٔ ۳۰۷چو رخسار سمن سیما بشوئی
  8. شمارهٔ ۳۰۸در باغ حسن سرو روانی براستی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.