پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری

رشک قمرست این رخ رخشان که تو داری

یکلحظه دل اندر بر من جمع نباشد

ز آشوب سر زلف پریشان که تو داری

در حسن توئی یوسف و این طرفه که ما را

دل بسته آنچاه زنخدان که تو داری

عناب فتادست ز بادام دو چشمم

تا دیده ام آن پسته خندان که تو داری

افسون تب عشق من ار نیست بگو چیست

بر گرد شکر آنخط خوش خوان که تو داری

تا صورت از اینسان که ترا هست بخوبی

نا خوب بود سیرت از اینسان که تو داری

گر دست دهد ابن یمین را که بجانی

بوسی خورد از لعل در افشان که تو داری

جان در سر سودا کند و باک ندارد

یکدم پی آن بوسه ارزان که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی
  2. شمارهٔ ۳۰۰تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
  3. شمارهٔ ۳۰۱بگو ای ماه تابان تا کجائی
  4. شمارهٔ ۳۰۲جانا رخ چون بهار بنمای
  5. شمارهٔ ۳۰۳جان بچشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
  6. شمارهٔ ۳۰۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۰۵چوگان ز مشک بر مه تابان کشیده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۰۶چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.