پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

تا ساخته ئی بر قمر از غالیه خالی

دارد دل من تیره تر از خال تو حالی

مرغ دل من در هوس دانه خالت

دارد بهوا میل و ندارد پر و بالی

امشب که مرا تا سحر از روی چو روزت

ماهیست فروزنده شی باد چو سالی

ابروی ترا خلق بانگشت نمودند

آری بنمایند چو بینند هلالی

چون ذره دل هر که هوای تو گزیند

خورشید غمش ره نبرد سوی زوالی

وقتست غمم را که نهد روی بنقصان

زیرا که رسیدست ز هجرت بکمالی

چون شکر نگفت ابن یمین روز وصالت

شد در شب هجران تو قانع بخیالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۸تا خط مشکبار به رخ برکشیده‌ای
  2. شمارهٔ ۲۹۹تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی
  3. شمارهٔ ۳۰۰تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
  4. شمارهٔ ۳۰۱بگو ای ماه تابان تا کجائی
  5. شمارهٔ ۳۰۲جانا رخ چون بهار بنمای
  6. شمارهٔ ۳۰۳جان بچشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
  7. شمارهٔ ۳۰۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
  8. شمارهٔ ۳۰۵چوگان ز مشک بر مه تابان کشیده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.