پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

تا شد درست بر تو که پیمان شکسته‌ای

ما را امید در دل و در جان شکسته‌ای

آن عهد نادرست که دشوار بسته شد

دستت درست باد که آسان شکسته‌ای

چون گوی بی‌قرار و چو چوگان خمیده‌ام

بر گوی ماه تا خم چوگان شکسته‌ای

تا پسته را به خنده شکرریز کرده‌ای

بر نازکی غنچه خندان شکسته‌ای

هر دل که در هوای تو عهدی درست داشت

مجموع را به زلف پریشان شکسته‌ای

تا زینت جهان ز رخ خوب داده‌ای

بازار حور و روضه رضوان شکسته‌ای

دل را که مهر روی تو پرورد بر کنار

دستی نه در میانه به دستان شکسته‌ای

تا از کمان غالیه‌گون تیر می‌زنی

در جان من نگر که چه پیکان شکسته‌ای

بر گو درست ابن یمین را که تا بر او

بی‌هیچ موجبی ز چه پیمان شکسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
  2. شمارهٔ ۲۹۸تا خط مشکبار به رخ برکشیده‌ای
  3. شمارهٔ ۲۹۹تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی
  4. شمارهٔ ۳۰۰تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
  5. شمارهٔ ۳۰۱بگو ای ماه تابان تا کجائی
  6. شمارهٔ ۳۰۲جانا رخ چون بهار بنمای
  7. شمارهٔ ۳۰۳جان بچشمم در نیاید ور نه جانت خواندمی
  8. شمارهٔ ۳۰۴جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.