پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

بنمای رخ ببنده که شمس و قمر توئی

بگشای لب بخنده که شمس و قمر توئی

فرماندهی بمصر دلم در نیامدست

هرگز عزیزتر ز تو یوسف مگر توئی

بگرفت حسن تو همه آفاق را چنانک

بر هر چه افکنم نظر ا ندر نظر توئی

ماند سهی بقامت و خورشید با رخت

لیکن زهر دو خوشتر و هم خوبتر توئی

خورشید با کلاه و مهی با کمر که دید

خورشید با کلاه و مهی با کمر توئی

بودم گمان که خوش پسری خون بریزدم

اکنون یقین شدست که آنخوش پسر توئی

چون عاقبت بدست بتی کشته میشوم

جان در میان نهیم بشکرانه گر توئی

تیر و کمان غمزه و ابروی تو چو دید

با دل بگفت ابن یمین را سپر توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵تا شد درست بر تو که پیمان شکسته‌ای
  2. شمارهٔ ۲۹۶تا ساخته ئی بر قمر از غالیه خالی
  3. شمارهٔ ۲۹۷تنگ شکرست این دهن ایجان که تو داری
  4. شمارهٔ ۲۹۸تا خط مشکبار به رخ برکشیده‌ای
  5. شمارهٔ ۲۹۹تا نقاب از روی شهر آرای خود برداشتی
  6. شمارهٔ ۳۰۰تو آن نئی که ندانی طریق دلداری
  7. شمارهٔ ۳۰۱بگو ای ماه تابان تا کجائی
  8. شمارهٔ ۳۰۲جانا رخ چون بهار بنمای
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.