پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

ای عارض گلگونت عکسی زده بر گردون

خورشید شده پیدا ز آن عکس رخ گلگون

چون لعل تو سلک در در خنده کند پیدا

با لطف وی از جز عم افتد گهر موزون

بیرون نرود یکدم مهرت ز دل تنگم

صد سال اگر باشم در خاک لحد مدفون

زلفت بسیه کاری مسند ز قمر سازد

هندو نبود چون او هم مقبل و هم میمون

ز آندم که سفیده دم زد بر رخ گلگونت

دل میکشدم دامن مانند شفق در خون

دریاب کنون دلرا کز وی رمقی ماندست

چون زهر بجان آمد تریاق چه سودا کنون

از ابن یمین جانا یکره سخنی بشنو

در گوش کشند آخر خوبان گهر موزون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱ای نرگس مست تو برده دل هشیاران
  2. شمارهٔ ۲۳۲بر بیاض مه سواد خط عنبر ساش بین
  3. شمارهٔ ۲۳۳تا دلم شد در خم آن طره مشکین نهان
  4. شمارهٔ ۲۳۴تا بود در شکن طره جانان دل من
  5. شمارهٔ ۲۳۵تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
  6. شمارهٔ ۲۳۶تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون
  7. شمارهٔ ۲۳۷جانا بچشم رحمت بنگر به بینوایان
  8. شمارهٔ ۲۳۸چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.