پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۴ - در شفقت با همسایگان

به همسایگان بذل وا حسان نما

کز احسان بر آنها شوی کدخدا

بده گاه گاهی بر ایشان طعام

که تا خواجه گردی توایشان غلام

کسی گر به ایشان کند داوری

به ایشان حمایت کن و یاوری

مددکار ایشان به هر کار باش

ز احوال ایشان خبر دار باش

اگر از خواصند اگر از عوام

به هر یک تواضع کن و احترام

به ایشان اگر رخ دهد ماتمی

و یا ره نماید به ایشان غمی

درآن ماتم وغم بکن همرهی

مبادا کنی غفلت وکوتهی

برون کن ز دلهایشان درد وغم

پرستارشان باش چون خال وعم

به طفلانشان مهربانی نما

به پیرانشان میهمانی نما

اگر صاحب علم وفضل است وجاه

سزد حرمت ار داری از اونگاه

وگر بینوایند وبی مایه اند

به سر سایه شان شو که همسایه اند

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۶ - در نهی از غیبتمگرنه حدیث از رسول خداست
  2. بخش ۷ - در شفقت با همسایهاگر خانه می خواهی از بهر زیست
  3. بخش ۸ - در نصیحت اهل غرور و عاقبت امورای که مغروری به جاه ومال خود
  4. بخش ۹ - در قناعتکسانی که قانع به نان جو اند
  5. بخش ۱۰ - دراحسان به خلقکن احسان که انسان عبیدت شود
  6. بخش ۱۱ - فی التنبیهمپندار جسم تو چون خاک شد
  7. بخش ۱۲ - در نصیحتدلا حاجت خود بردوست بر
  8. بخش ۱۳ - درترک طمعبتر ازطمع نیست در روزگار
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.