پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۳ - در مقاومت با امیران ومصاحبت با فقیران

اگر پهلوانی ومرددغا

به کشتی بر پهلوانان درآ

به فولاد باز برو پنجه کن

قوی پنجه گان را برورنجه کن

وگرنه به هر ناتوانی توان

زدن خنجر وتیر و تیغ و سنان

بزن گر زنی تیر بر تیر زن

زنی گر که شمشیر بر شیرزن

هر افتاده ای را بشو دستگیر

خصوص آن که باشد مریض و فقیر

مکن پهلوانی به افتادگان

که هستند افتادگان درامان

خودافتاده بیچاره افتاده است

دل وجان به مردن خود او داده است

چه حاجت که بر او زنی تیغ تیز

چه حاجت که با اونمائی ستیز

بگیر این صفت یاد از بوتراب

علی ولی شاه مالک رقاب

که در روز پیکار بد شیر زن

به شب توشه کش بد بر پیرزن

فقیری شود با توگر جنگ جو

سرانداز چون گوی در پیش او

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۵ - ضبط کن سه عضوخود را در سه جاضبط کن سه عضوخود را در سه جا
  2. بخش ۶ - در نهی از غیبتمگرنه حدیث از رسول خداست
  3. بخش ۷ - در شفقت با همسایهاگر خانه می خواهی از بهر زیست
  4. بخش ۸ - در نصیحت اهل غرور و عاقبت امورای که مغروری به جاه ومال خود
  5. بخش ۹ - در قناعتکسانی که قانع به نان جو اند
  6. بخش ۱۰ - دراحسان به خلقکن احسان که انسان عبیدت شود
  7. بخش ۱۱ - فی التنبیهمپندار جسم تو چون خاک شد
  8. بخش ۱۲ - در نصیحتدلا حاجت خود بردوست بر
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.