پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۱۲ - دلبر من با رخ چون آفتاب

دلبر من با رخ چون آفتاب

نیمشب آمد بر من بی نقاب

طره او ریخته بر دوش او

شد دل وجان واله و مدهوش او

قامت او طوبی وکوثر لبش

برتنم افتاد تب از غبغبش

چهره او سوره والشمس بود

از کف خلقی دل وجان می ربود

طره اومعنی واللیل کرد

پرسش او را دل ما میل کرد

بر رخ حالم در عشرت گشاد

مرهمی او بر دلم ریشم نهاد

گفت که با جان تو هجرم چه کرد

گفتمش از هجر تومردم زدرد

نامده رفت از بر من آن نگار

گفتمش ای آفت صبر وقرار

بینمت آیا دگر آمد جواب

در برت آیم شبی اما به خواب

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۱۴ - مناجاتالهی گناهانم از حد گذشت
  2. بخش ۱۵ - حکایتیکی چاکر خویش را زد به سر
  3. بخش ۱۶ - تذکرشبی یاد دارم که جمعی به دشت
  4. بخش ۱۷ - درشرح حال خود گویدچوعمرم نه وه شد از هفت وهشت
  5. بخش ۱۸ - فی التنبیهبرون رفت از شهر موشی به دشت
  6. بخش ۱۹ - در شرح حال خود گویدبه فردوس استاد منشاد باد
  7. بخش ۲۰ - حکایتخواست موری تا ز وحدت دم زند
  8. بخش ۲۱ - فی التنبیهببین صنع صانع دراعضای خود
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.