پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

رحمتی کن کز فراقت در جنون افتاده‌ام

وز سرشک دیده در دریای خون افتاده‌ام

با امید آن که گیرد دست من در پای تو

همچو زلف سرکش تو سرنگون افتاده‌ام

تا تو همچون سیم در دست کسان افتاده‌ای

من چو سیماب از تغابن بی‌سکون افتاده‌ام

من ندارم چاره آن کز غمت یابم خلاص

گر چه اندر باب دانش ذوفنون افتاده‌ام

گر چه اندر گوش معنی کوس شاهی می‌زنیم

بر سر کوی غمت زار و زبون افتاده‌ام

تو همه ناز و عتابی من همه سوز و نیاز

خود ندانم تا که در دست تو چون افتاده‌ام

در ازل افتاد ما را با تو پیوند ای صنم

تا نپنداری که در دامت کنون افتاده‌ام

مشکن از غم دل مرا کز حد برون دلخسته‌ام

وز خودم مفکن جدا کز خود برون افتاده‌ام

ناصر از درد فراقت روز و شب می‌گوید این

رحمتی کن کز فراقت در جنون افتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵بیا ای قبله عشاق عالم
  2. شمارهٔ ۲۶ای باد بیا ببر سلامم
  3. شمارهٔ ۲۷همه لطف است معشوقم همه حسن است جانانم
  4. شمارهٔ ۲۸جان صافی شده از یاد تو ای دوست تنم
  5. شمارهٔ ۲۹ای غلام غمت خداوندان
  6. شمارهٔ ۳۰از شکنج طره یک ره نافه‌ای بر ما فشان
  7. شمارهٔ ۳۱عشق را جویای جان باید شدن
  8. شمارهٔ ۳۲من آوردم در این عالم طریق عشق ورزیدن
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.