پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است

۴۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ آن دید بقا که جز بقا هیچ ندید
  2. شمارهٔ ۲ میپنداری که در همه کون کسی است
  3. شمارهٔ ۳ در سایهٔ فقر صد جهان، وانهمه هیچ
  4. شمارهٔ ۴ با دانش او بیخبری داند بود
  5. شمارهٔ ۵ در حضرت توحید پس و پیش مدان
  6. شمارهٔ ۶ گر بر در آفتاب روشن باشم
  7. شمارهٔ ۷ عشقش به وجود متّهم کرد تو را
  8. شمارهٔ ۸ این هر دو جهان عکس کمالی پندار
  9. شمارهٔ ۹ بگذر ز حس و خیال،‌ای طالب حال
  10. شمارهٔ ۱۰ هر دل که به توحید ز درویشان است
  11. شمارهٔ ۱۱ ای پردهٔ پندار پسندیدهٔ تو
  12. شمارهٔ ۱۲ چون محرم هم نفس نهای، تو چه کنی
  13. شمارهٔ ۱۳ شایستهٔ این هوس نهای، تو چه کنی
  14. شمارهٔ ۱۴ هیچ است همه، وسوسهٔ خاطر چند
  15. شمارهٔ ۱۵ تا چند ازین غرور بسیار تو را
  16. شمارهٔ ۱۶ این قالب اگر بلند دیدی ور پست
  17. شمارهٔ ۱۷ دل از می عشق مست میپنداری
  18. شمارهٔ ۱۸ جان شیفتهٔ الست می‌پنداری
  19. شمارهٔ ۱۹ جانت به گُوِ تنی در افتاد و برفت
  20. شمارهٔ ۲۰ جمشید به گلخنی در افتاد و برفت
  21. شمارهٔ ۲۱ در فرع کجا مشبّهی افتاده است
  22. شمارهٔ ۲۲ آخر ره دورت به کناری برسد
  23. شمارهٔ ۲۳ هر چند که نیستی کمت خواهد بود
  24. شمارهٔ ۲۴ چون هستی را نیست کسی اولیتر
  25. شمارهٔ ۲۵ ای بس که دل تو بیم دارد در پیش
  26. شمارهٔ ۲۶ درویشی چیست مست و مفلس بودن
  27. شمارهٔ ۲۷ جز بیذاتی لایق درویشان نیست
  28. شمارهٔ ۲۸ با درویشان، «کن و مکن» نتوان گفت
  29. شمارهٔ ۲۹ خلقان همه در آینهای مینگرند
  30. شمارهٔ ۳۰ درها به فنا گشادهاند، اینت عجب!
  31. شمارهٔ ۳۱ تا کی غم یک قطرهٔ خوناب خوریم
  32. شمارهٔ ۳۲ دعوی وجود از سر مستی شوم است
  33. شمارهٔ ۳۳ درویشِ تو را توانگری میبایست
  34. شمارهٔ ۳۴ گر ما به هزار تک بخواهیم دوید
  35. شمارهٔ ۳۵ در عشق مرا چون عدم محض فزود
  36. شمارهٔ ۳۶ چون در ره این کار مرا دید فزود
  37. شمارهٔ ۳۷ از بس که در آثار نمیبینم من
  38. شمارهٔ ۳۸ هیچم همه تا با خود و با خویشتنم
  39. شمارهٔ ۳۹ نه فخر ز سرفرازیم میآید
  40. شمارهٔ ۴۰ من ماندهام و لیک بی من منییی
  41. شمارهٔ ۴۱ زان روز که در صدر خودی بنشستم
  42. شمارهٔ ۴۲ اول همه نیستی است تا اول کار
  43. شمارهٔ ۴۳ عمری به فنا بر دلم آوردم دست
  44. شمارهٔ ۴۴ هیچم من و در گفت و شنید آمدهام
  45. شمارهٔ ۴۵ این بیخودیی که من در آن افتادم
  46. شمارهٔ ۴۶ ای دل! دیدی که هرچه دیدی هیچ است
  47. شمارهٔ ۴۷ ای بود تو پیوسته بنا بود آخر

متن اشعار به نقل از گنجور.