پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۳

چارهٔ کار من آن زمان که توانی

گر بکنی راضیم چنان که توانی

داد طلب کردم از تو داد ندادی

گر ندهی داد می‌ستان که توانی

گفته بدی من ندانم و نتوانم

داد تو دادن یقین بدان که توانی

گر به سر زلف دل ز من بربودی

باز ده از لب هزار جان که توانی

دل چه بود خود که جان اگر طلبی تو

حکم کنی بر همه جهان که توانی

ماه رخا پرده ز آفتاب برانداز

وین همه فتنه فرو نشان که توانی

جملهٔ آزادگان روی زمین را

بنده کن از چشم دلستان که توانی

جملهٔ دل مردگان منزل غم را

زنده کن از لعل درفشان که توانی

یک شکر از لعل تو اگر بربایم

عذر بخواهی به هر زبان که توانی

گر ز تو عطار خواست بوس و کناری

هیچ منه داو در میان که توانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۵گفتم بخرم غمت به جانی
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۶ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۷خال مشکین بر گلستان می زنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۸هر زمان لاف وفایی می زنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۱۹خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۰گر نقاب از جمال باز کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۱ای دل اندر عشق غوغا چون کنی
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۲گه به دندان در عدن شکنی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.