پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۴

ترسا بچه‌ای به دلستانی

در دست شراب ارغوانی

دوش آمد و تیز و تازه بنشست

چون آتش و آب زندگانی

دانی که خوشی او چه سان بود

چون عشق به موسم جوانی

در بسته میان خود به زنار

بگشاده دهن به دلستانی

در هر خم زلف دلفریبش

صد عالم کافری نهانی

آمد بنشست و پیر ما را

بنهاد محک به امتحانی

القصه چو پیر روی او دید

از دست بشد ز ناتوانی

دردی ستد و درود دین کرد

یارب ز بلای ناگهانی

دردا که چنان بزرگواری

برخاست ز راه خرده دانی

ترسا بچه را به پیش خود خواند

پس گفت نشان ره چه دانی

گفتا که نشان راه جایی است

کانجا نه تویی و نه نشانی

چون پیر سخن شنید جان داد

عطار سخن بگو که جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱۶ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
  2. غزل شمارهٔ ۸۱۷خال مشکین بر گلستان می زنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۱۸هر زمان لاف وفایی می زنی
  4. غزل شمارهٔ ۸۱۹خواجه تا چند حساب زر و دینار کنی
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۰گر نقاب از جمال باز کنی
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۱ای دل اندر عشق غوغا چون کنی
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۲گه به دندان در عدن شکنی
  8. غزل شمارهٔ ۸۲۳هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.