پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۲۱

ای دل اندر عشق غوغا چون کنی

خویش را بیهوده رسوا چون کنی

آنچه کل خلق نتوانست کرد

تو محال‌اندیش تنها چون کنی

دم مزن خون می‌خور و صفرا مکن

پشه‌ای با باد صفرا چون کنی

تو همی خواهی که دانی سر عشق

کس بدین سر نیست دانا چون کنی

چون تو اندر عشق او پنهان شدی

سر عشقش آشکارا چون کنی

چون تبرا نیستت از خویشتن

پس به عشق او تولا چون کنی

عشق را سرمایه‌ای باید شگرف

پس تو بی سرمایه سودا چون کنی

چون تو را هر دم حجابی دیگر است

چشم جان خویش بینا چون کنی

چون به یک قطره دلت قانع ببود

جان خود را کل دریا چون کنی

غرق دریا گرد و ناپیدا بباش

خویش را زین بیش پیدا چون کنی

چون تو سایه باشی و او آفتاب

پیش او خود را هویدا چون کنی

هر که او پیداست درصد تفرقه است

چون نباشی جمع آنجا چون کنی

چون نکردی خویش را امروز جمع

می‌ندانم تا که فردا چون کنی

مذهب عطار گیر و نیست شو

هستی خود را محابا چون کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲۳هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
  2. غزل شمارهٔ ۸۲۴هر شبم سرمست در کوی افکنی
  3. غزل شمارهٔ ۸۲۵در همه شهر خبر شد که تو معشوق منی
  4. غزل شمارهٔ ۸۲۶به سر زلف دلربای منی
  5. غزل شمارهٔ ۸۲۷نگر تا ای دل بیچاره چونی
  6. غزل شمارهٔ ۸۲۸تا در سر زلف تاب بینی
  7. غزل شمارهٔ ۸۲۹به وادییی که درو گوی راه سر بینی
  8. غزل شمارهٔ ۸۳۰هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.