پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

وشاقی اعجمی با دشنه در دست

به خون آلوده دست و زلف چون شست

کمر بسته کله کژ برنهاده

گره بر ابرو و پر خشم و سرمست

درآمد در میان خرقه‌پوشان

به کس در ننگرست از پای ننشست

بزد یک دشته بر دل پیر ما را

دلش بگشاد و زناریش بربست

چو کرد این کار‌، ناپیدا شد از چشم

چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست

درآشامید دریاهای اسرار

ز جام نیستی در صورت هست

خودی او به کلی زو فرو ریخت

ز ننگ خویشتن بینی برون رست

جهان گم بد درو اما هنوز او

بدان مطلوب خود عور و تهی دست

چو مرغ همتش زان دانه بد دور

قفس از بس که پر زد خرد بشکست

ببرید و نشان و نام از او رفت

ندانم تا کجا شد در که پیوست‌‌!

ازین دریا که کس با سر نیامد

اگر خونین شود جان جای آن هست

دلی پر خون درین هیبت بمانده‌ست

فلک پشتی دو تا در سوک بنشست

دریغا جان پر اسرار عطار

که شد در پای این سرگشتگی پست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰دوش ناگه آمد و در جان نشست
  2. غزل شمارهٔ ۷۱در سرم از عشقت این سودا خوش است
  3. غزل شمارهٔ ۷۲چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است
  4. غزل شمارهٔ ۷۳حسن تو رونق جهان بشکست
  5. غزل شمارهٔ ۷۴در دلم تا برق عشق او بجست
  6. غزل شمارهٔ ۷۵سر عشقت مشکلی بس مشکل است
  7. غزل شمارهٔ ۷۶رَه میخانه و مسجد کدام است
  8. غزل شمارهٔ ۷۷تا در تو خیال خاص و عام است
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.