پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

دوش ناگه آمد و در جان نشست

خانه ویران کرد و در پیشان نشست

عالمی بر منظر معمور بود

او چرا در خانهٔ ویران نشست

گنج در جای خراب اولی‌تر است

گنج بود او در خرابی زان نشست

هیچ یوسف دیده‌ای کز تخت و تاج

چون دلش بگرفت در زندان نشست‌‌؟

گرچه پیدا برد دل از دست من

آمد و بر جان من پنهان نشست

چون مرا تنها بدید آن ماه‌روی

گفت تنها بیش ازین نتوان نشست

جان بده وانگه نشستِ ما طلب

کی توان ، با جان برِ جانان نشست

از سر جان چون تو برخیزی تمام

من کنم آن ساعتت در جان نشست

چون ز جانان این سخن بشنید جان

خویش را درباخت و سرگردان نشست

خویشتن را خویشتن آن وقت دید

کاو چو گویی در خم چوگان نشست

دایما در نیستی سرگشته بود

زان چنین عطار زان حیران نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است
  2. غزل شمارهٔ ۷۳حسن تو رونق جهان بشکست
  3. غزل شمارهٔ ۷۴در دلم تا برق عشق او بجست
  4. غزل شمارهٔ ۷۵سر عشقت مشکلی بس مشکل است
  5. غزل شمارهٔ ۷۶رَه میخانه و مسجد کدام است
  6. غزل شمارهٔ ۷۷تا در تو خیال خاص و عام است
  7. غزل شمارهٔ ۷۸غم بسی دارم چه جای صد غم است
  8. غزل شمارهٔ ۷۹درج لعلت دلگشای مردم است
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.