پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷

عشق آن باشد که غایت نبودش

هم نهایت هم بدایت نبودش

تا به کی گویم که آنجا کی رسم

کی بود کی چون نهایت نبودش

گر هزاران سال بر سر می‌روی

همچنان می‌رو که غایت نبودش

گر فرو استد کسی مرتد شود

بعد از آن هرگز هدایت نبودش

گر فرود آید به یک دل ذره‌ای

تا به صد عالم سرایت نبودش

صد هزاران خون بریزد همچو باد

زانکه چون آتش حمایت نبودش

نیستی خواهد که از هر نیک و بد

از کسی شکر و شکایت نبودش

تو مباش اصلا که اندر حق تو

تا تو می‌باشی عنایت نبودش

هر که بی پیری ازینجا دم زند

کار بیرون از حکایت نبودش

بر پی پیری برو تا پی بری

کانکه تنها شد کفایت نبودش

وانکه پیری می‌کشد بی دیده‌ای

زین بتر هرگز جنایت نبودش

چون نبیند پیر ره را گام گام

کور باشد این ولایت نبودش

سلطنت کی یابد ای عطار پیر

تا رعیت را رعایت نبودش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹چو دربسته است ، درجِ ناپدیدش
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۰بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۱ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۲درکش سر زلف دلستانش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۳هر مرد که نیست امتحانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۵می‌شد سر زلف در زمین کش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۶آخر ای صوفی مرقع پوش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.