پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۵

اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش

وگر بپروردم بنده‌پروری رسدش

ز بس که من سر او دارم از قدم تا فرق

گرم چو شمع بسوزد به سرسری رسدش

سفید کاری صبح رخش جهان بگرفت

چو شب به طره طلسم سیه‌گری رسدش

چو آفتاب رخش نور بخش اسلام است

اگر ز زلف نهد رسم کافری رسدش

چو پشت لشکر حسن است روی صف شکنش

اگر به عمد کند قصد لشکری رسدش

بدید بیخبری روی او و گفت امروز

به حکم با مه گردون برابری رسدش

صد آفتاب مرا روشن است کین ساعت

نطاق بسته چو جوزا به چاکری رسدش

چو هست چشمهٔ حیوان زکات‌خواه لبش

اگر قیام کند در سکندری رسدش

سکندری چه بود با لب چو آب حیات

که گر چو خضر رود در پیمبری رسدش

فرید چون ز لب لعل او سخن گوید

نثار در و گهر در سخن‌وری رسدش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷عشق آن باشد که غایت نبودش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹چو دربسته است ، درجِ ناپدیدش
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۰بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۱ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۲درکش سر زلف دلستانش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۳هر مرد که نیست امتحانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.