پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۳

دستم نرسد به زلف چون شستش

در پای از آن فتادم از دستش

گر مرغ هوای او شوم شاید

صد دام معنبر است در شستش

از لب ندهد میی و می‌داند

مخموری من ز نرگس مستش

بیچاره دلم که چشم مست او

صد توبه به یک کرشمه بشکستش

بشکفت گل رخش به زیبایی

غنچه ز میان جان کمر بستش

از بس که بریخت مشک از زلفش

چون خاک به زیر پای شد پستش

چون بود بتی چنان که در عالم

بپرستندش که جای آن هستش

یک یک سر موی من همی گوید

رویش بنگر که گفت مپرستش

نی نی که نقاب بر نمی‌دارد

تا سجده نمی‌کنند پیوستش

عطار دلی که داشت در عشقش

برخاست اومید و نیست بنشستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۵اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۷عشق آن باشد که غایت نبودش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹چو دربسته است ، درجِ ناپدیدش
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۰بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۱ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۲درکش سر زلف دلستانش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.