پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۷

دوش آمد و گفت از آن ما باش

در بوتهٔ امتحان ما باش

گر خواهی بود زندهٔ جاوید

زنده به وجود جان ما باش

عمری است که تا از آن خویشی

گر وقت آمد از آن ما باش

مردانه به کوی ما فرود آی

نعره زن و جان فشان ما باش

گر محرم پیشگه نه‌ای تو

هم صحبت آستان ما باش

پریده زآشیان مایی

جویندهٔ آشیان ما باش

از ننگ وجود خود بپرهیز

فانی شو و بی نشان ما باش

ره نتوانی به خود بریدن

در پهلوی پهلوان ما باش

تا کی خفتی که کاروان رفت

در رستهٔ کاروان ما باش

چون می‌دانی که جمله ماییم

با جمله مگو زبان ما باش

چون اعجمیند خلق جمله

تو با همه ترجمان ما باش

تا چند ز داستان عطار

مستغرق داستان ما باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۹غیرت آمد بر دلم زد دور باش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۰گر مرد رهی ز رهروان باش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۱در عشق تو من توام تو من باش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۲منم اندر قلندری شده فاش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۳دستم نرسد به زلف چون شستش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۴بیچاره دلم که نرگس مستش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۵اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.