پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۰

گر مرد رهی ز رهروان باش

در پردهٔ سر خون نهان باش

بنگر که چگونه ره سپردند

گر مرد رهی تو آن چنان باش

خواهی که وصال دوست یابی

با دیده درآی و بی زبان باش

از بند نصیب خویش برخیز

دربند نصیب دیگران باش

در کوی قلندری چو سیمرغ

می‌باش به نام و بی نشان باش

بگذر تو ازین جهان فانی

زنده به حیات جاودان باش

در یک قدم این جهان و آن نیز

بگذار جهان و در جهان باش

منگر تو به دیدهٔ تصرف

بیرون ز دو کون این و آن باش

عطار ز مدعی بپرهیز

رو گوشه‌نشین و در میان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۲منم اندر قلندری شده فاش
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۳دستم نرسد به زلف چون شستش
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۴بیچاره دلم که نرگس مستش
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۵اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷عشق آن باشد که غایت نبودش
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸عاشقی نه دل نه دین می‌بایدش
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹چو دربسته است ، درجِ ناپدیدش
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.