پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت

هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت

هستی هر دو عالم در هستی تو گمشد

ای هستی تو کامل باری زهی ولایت

ای صد هزار تشنه، لب‌خشک و جان پرآتش

افتاده پست گشته موقوف یک عنایت

غیر تو در حقیقت یک ذره می‌نبینم

ای غیر تو خیالی کرده ز تو سرایت

چندان که سالکانت ره بیش پیش بردند

ره پیش بیش دیدند بودند در بدایت

چون این ره عجایب بس بی نهایت افتاد

آخر که یابد آخر این راه را نهایت

عطار در دل و جان اسرار دارد از تو

چون مستمع نیابد پس چون کند روایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷صبح دم زد ساقیا هین الصبوح
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸کشتی عمر ما کنار افتاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹عکس روی تو بر نگین افتاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱چون نظر بر روی جانان اوفتاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲چون لعل توام هزار جان داد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.