پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

گر هندوی زلفت ز درازی به ره افتاد

زنگی بچهٔ خال تو بر جایگه افتاد

در آرزوی زلف چو زنجیر تو عقلم

دیوانگی آورد و به یک ره ز ره افتاد

چون باد بسی داشت سر زلف تو در سر

از فرق همه تخت‌نشینان کله افتاد

سرسبزی گلگون رخت را که بدیدم

چون طرهٔ شبرنگ تو روزم سیه افتاد

که کرد ز عشق رخ تو توبه زمانی

کز شومی آن توبه نه در صد گنه افتاد

حقا که اگر تا که جهان بود به خوبیت

بر جملهٔ خوبان جهان پادشه افتاد

تا پادشه جملهٔ خوبان شده‌ای تو

بس آتش سوزان که ز تو در سپه افتاد

چون بوسه ستانم ز لبت چون مترصد

با تیر و کمان چشم تو در پیشگه افتاد

از عمد سر چاه زنخدان بنپوشید

تا یوسف گم گشته درآمد به چه افتاد

شهباز دلم زان چه سیمین نرهد زانک

در خانهٔ مات است که این بار شه افتاد

جانا دل عطار که دور از تو فتادست

هرگز که بداند که چگونه تبه افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲چون لعل توام هزار جان داد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵عشق تو پرده، صد هزار نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶هرچه دارم در میان خواهم نهاد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷دلم قوت کار می‌برنتابد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸دلم در عشق تو جان برنتابد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.