پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

شرح لب لعلت به زبان می‌نتوان داد

وز میم دهان تو نشان می‌نتوان داد

میم است دهان تو و مویی است میانت

کی را خبر موی میان می‌نتوان داد

دل خواسته‌ای و رقم کفر کشم من

بر هر که گمان برد که جان می‌نتوان داد

گر پیش رخت جان ندهم آن نه ز بخل است

در خورد رخت نیست از آن می‌نتوان داد

یک جان چه بود کافرم ار پیش تو صد جان

انگشت زنان رقص کنان می‌نتوان داد

سگ به بود از من اگر از بهر سگت جان

آزاد به یک پارهٔ نان می‌نتوان داد

داد ره عشق تو چنان کآرزویم هست

عمرم شد و یک لحظه چنان می‌نتوان داد

جانا چو بلای تو بیارزد به جهانی

خود را ز بلای تو امان می‌نتوان داد

گفتم که ز من جان بستان یک شکرم ده

گفتی شکر من به زبان می‌نتوان داد

چون نیست دهانم که شکر زو به در آید

کس را به شکر هیچ دهان می‌نتوان داد

خود طالع عطار چه چیز است که او را

یک بوسه نه پیدا نه نهان می‌نتوان داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵عشق تو پرده، صد هزار نهاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶هرچه دارم در میان خواهم نهاد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷دلم قوت کار می‌برنتابد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸دلم در عشق تو جان برنتابد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰هر آن دردی که دلدارم فرستد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱هر شب دل پر خونم بر خاک درت افتد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲گر پرده ز خورشید جمال تو برافتد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.