پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

گر نبودی در جهان امکان گفت

کی توانستی گل معنی شکفت

جان ما را تا به حق شد چشم باز

بس که گفت و بس گل معنی که رفت

بی قراری پیشه کرد و روز و شب

یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت

بس گهر کز قعر دریای ضمیر

بر سر آورد و به خون دل بسفت

پاک‌رو داند که در اسرار عشق

بهتر از ما راهبر نتوان گرفت

آنچه ما دیدیم در عالم که دید

وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت

آنچه بعد از ما بگویند آن ماست

زانکه راز گفت نیست از ما نهفت

تربیت ما را ز جان مصطفاست

لاجرم خود را نمی‌یابیم جفت

تا تویی عطار زیر بار عشق

گردنان را زیر بار توست سفت

صورت جان است شعرت لاجرم

عقل را نظم تو می‌آید شگفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای آفتاب طفلی در سایهٔ جمالت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱ای بی نشان محض نشان از که جویمت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲ای چو چشم سوزن عیسی دهانت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳ای مُشکِ ختا ، خطِ سیاهت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵ای پرتو وجودت در عقل بی نهایت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶رطل گران ده صبوح زانکه رسیده است صبح
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷صبح دم زد ساقیا هین الصبوح
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.