پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

دل و دین می کنی یغما بدین رخ

جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ

چه آتش پارهٔ بگرفته مأوا

بکانون دلم ز آن آتشین رخ

بشکر خنده زد آن انگبین لب

بنسرین طعنه زد آن یاسمین رخ

نیاز آرند خیل نازنینان

بر آن سرو ناز نازنین رخ

نهند بر آستان سر منکرانت

ید و بیضا چو آرد ز آستین رخ

ز خط خضر بود آب بقانوش

ز لب عیسی دم گردون نشین رخ

از آن زلف و جبین در مجمع حسن

نموده کفر و دین باهم قرین رخ

سوی صورتگر چین گر خرامی

بگوید مرحبا حسن آفرین رخ

چو اسرار الهی پرده پوش است

مگر مرآت حق بینی است این رخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱ترا دوشینه بر لب جام و غیر اندر مقابل بود
  2. شمارهٔ ۷۲تا بکی یار بکام دگران خواهد بود
  3. شمارهٔ ۷۳مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند
  4. شمارهٔ ۷۴دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت
  5. شمارهٔ ۷۵تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند
  6. شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود
  7. شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
  8. شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.