پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد

که عرض حال گدا پیش پادشاه دهد

ز خلق بر درت ای شه پناه آوردم

اگر تو نیز برانی که ام پناه دهد

فتاده باز بشوخی و شی سر و کارم

که ملک عقل بیغما ز یک نگاه دهد

که نزد قامت او دم زند ز سرو چمن

که پیش طلعت او شرح حسن ماه دهد

حدیث زلف و رخش پیشه کن که دولت وصل

دعای نیم شب و ورد صبحگاه دهد

ببارگاه جلالت که نیست باد صبا

که بر تو عرضهٔ اسرار داد خواه دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
  2. شمارهٔ ۸۱حسن رخی کان تراست ماه ندارد
  3. شمارهٔ ۸۲به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود
  4. شمارهٔ ۸۳دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
  5. شمارهٔ ۸۴جهان گیرئی کز سیاهی برآید
  6. شمارهٔ ۸۵پارسایان ریائی ز هوا بنشینند
  7. شمارهٔ ۸۶بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد
  8. شمارهٔ ۸۷خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.