پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر

بر من گذشت لیک طریق وفا نبود

گلچین بباغ اندر و بلبل برون در

خود رسم تازه ایست نخست این بنا نبود

ما آشیان بگوشهٔ بامت گرفتهایم

رحمی که ظلم صید حرم را روا نبود

کی یار هست چون من رند گدای را

در درگهی که راه نسیم صبا نبود

عمریست خاکسار به راهش فتادهایم

او را ز ناز گوشهٔ چشمی بما نبود

اسرار کام هیچکسی یار ما نداد

منصور وار تا که بدار فنا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد
  2. شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
  3. شمارهٔ ۸۱حسن رخی کان تراست ماه ندارد
  4. شمارهٔ ۸۲به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود
  5. شمارهٔ ۸۳دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
  6. شمارهٔ ۸۴جهان گیرئی کز سیاهی برآید
  7. شمارهٔ ۸۵پارسایان ریائی ز هوا بنشینند
  8. شمارهٔ ۸۶بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.