پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

حسن رخی کان تراست ماه ندارد

گو بر رخش طره سیاه ندارد

این چه گیاه خط است وین چه گل روی

خلد چو این گل چو آن گیاه ندارد

دُرکه نهان کرده ای بحقّهٔ یاقوت

جوهرئی را نبوده شاه ندارد

دل که بیغما ربودی از کف او جان

غیر دو چشم خودت گواه ندارد

بوالعجبیهای عشق بین که مسخّر

کرده جهان آن شه و سپاه ندارد

صبر و خِرَد دین و دل قرار و توانم

برده به حدّیکه سینه آه ندارد

ای صنم اسرار را مران ز در خویش

زانکه بغیر از درت پناه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
  2. شمارهٔ ۸۴جهان گیرئی کز سیاهی برآید
  3. شمارهٔ ۸۵پارسایان ریائی ز هوا بنشینند
  4. شمارهٔ ۸۶بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد
  5. شمارهٔ ۸۷خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند
  6. شمارهٔ ۸۸ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند
  7. شمارهٔ ۸۹یار با ما بیوفائی میکند
  8. شمارهٔ ۹۰گل رنگ نگار ما ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.