پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

جهان گیرئی کز سیاهی برآید

ز شمشیر ابروی ماهی برآید

هر افسون و نیرنگ کآید ببابل

ز جادوی زلف سیاهی برآید

جوانا مبر جور ز اندازه ترسم

که از سینه گرمی آهی برآید

چو افتاده ما را که کام دگرها

اگر از تو گاهی نه گاهی برآید

تعلل چرا چون علاج دل ما

ترا ای مسیح از نگاهی برآید

به هر سوست گوش امیدم که شاید

صدای درائی ز راهی برآید

چو کوهی است بار غمت بر دل زار

بکوهی چسان پرکاهی برآید

مه چرخ بین هر شب و طالع ما

که ماهی برآید که ماهی برآید

عجب سرزمینی است کاخ محبت

گدائی اگر رفت شاهی برآید

بتلخی دهد جان شیرینش اسرار

چو رفت از برت جان الاهی برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶بمن گر یک نظر آن ماه زیبا منظر اندازد
  2. شمارهٔ ۸۷خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند
  3. شمارهٔ ۸۸ما ز میخانه عشقیم گدایانی چند
  4. شمارهٔ ۸۹یار با ما بیوفائی میکند
  5. شمارهٔ ۹۰گل رنگ نگار ما ندارد
  6. شمارهٔ ۹۱گر آسمان دو سه روزی بمدعا گردد
  7. شمارهٔ ۹۲در دل از شمع رخش انجمنی ساخته‌اند
  8. شمارهٔ ۹۳هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.