پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد

ز جان یکسر برید آنکس که دل بر جان جان بندد

مخوانم زان قد و طلعت بسوی طوبی و جنت

بلی جائی که او باشد که دل بر این و آن بندد

مه من سر بسر مهر است نبندد در بروی کس

اگر بندد همان آتش بجان آن پاسبان بندد

در میخانه خواهد محتسب بندد بفصل گل

بپای داوری میرم که دست این عوان بندد

گره افکنده در کارم بتی کز اشک گلنارم

گره ها ساحر چشمانش بر آب روان بندد

فغان عالم آشوبم نماید رستخیز حشر

اگر سیل دو چشمم ره نه بر خیل فغان بندد

همین نی چشم بد از یار کند عقدالنظر اسرار

که از سر دهان او رقیبان رازبان بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵بر دلم قهر و رضای تو لذیذ
  2. شمارهٔ ۹۶سر که ندارد ز تو سودا بگور
  3. شمارهٔ ۹۷جاءَ الصَّبا بِعِطر رَیاحین و الزَّهَر
  4. شمارهٔ ۹۸روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر
  5. شمارهٔ ۹۹رخ است این یا قمر یا آتش طور
  6. شمارهٔ ۱۰۰گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار
  7. شمارهٔ ۱۰۱ریزد عرق ز روی تو یادانه گهر
  8. شمارهٔ ۱۰۲ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.