پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

سر که ندارد ز تو سودا بگور

دیده که بیند نه بروی تو کور

نی چه خطا رفت کدامین سراست

کز نمک لعل تواش نیست شور

جمله عوالم بتو باشد عیان

نور رخت گشته نهان از ظهور

دیدهٔ خفاش چه و نور مهر

طاقت پروانه چه ونار طور

مرده دلاقبر تن خاکی است

زنده شو از عشق و درآی از قبور

زین ملکاتت چه ملکهاچه ملک

تبرز ذاحصل ما فی الصدور

این که برت نور شد از ظلمت است

قاعدهٔ باسر مخروط نور

مایهٔ ظلمت ز صور دور کن

تا شنود گوش دلت نفخ صور

ای که شنیدی که از او نیست شر

رمز بآنست که نبود شرور

ز اینهٔ دل اگرت رفت زنگ

زنگیت اندر نظر آید چو حور

از دل خود دیدنش اسرار جوی

خیر ز یاذاتک فقد المزور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر
  2. شمارهٔ ۹۹رخ است این یا قمر یا آتش طور
  3. شمارهٔ ۱۰۰گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار
  4. شمارهٔ ۱۰۱ریزد عرق ز روی تو یادانه گهر
  5. شمارهٔ ۱۰۲ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز
  6. شمارهٔ ۱۰۳غم از حد برونی دارم امروز
  7. شمارهٔ ۱۰۴در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس
  8. شمارهٔ ۱۰۵غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.