پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس

آری ندیده دیدهٔ شاهین کند صید مگس

نی سودی اندر پیشه‌ها نی حاصلی ز اندیشه‌ها

عشقی به روی کار بر حق سخن اینست و بس

ای دلبر بی‌مهر من بی مهر رویت ذره سان

سرگشته و بیچاره‌ام ای چاره‌ام فریاد رس

مردیم در کنج قفس وز گردش وارون چرخ

صد رخنه در دل هست و نیست یک رخنهٔ در این قفس

رسمی است میگیرد عسس در هر دیاری مست را

لیکن به ملک عاشقی این مست می‌گیرد عسس

نبود عجب کاید نفس با آن که کشتی صدرهم

تا سوی دل بویت برد از سینه می‌آید نفس

ای باغبان چون ساختی گل را جدا از عندلیب

باری نسازد همنشین با نوگلم هر خار و خس

سر در گریبان کرده‌ام با خویش باشد سر من

تا از دلم افشا کنم ، کو محرمِ اسرار ، کَس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶بدیدم آنچه در هجر جمالش
  2. شمارهٔ ۱۰۷مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش
  3. شمارهٔ ۱۰۸دوش به گوشم رساند نکتهٔ غیبی سروش
  4. شمارهٔ ۱۰۹مه آیینه داری است از طلعتش
  5. شمارهٔ ۱۱۰کم اسی صیاد فی جوالقفص
  6. شمارهٔ ۱۱۱ز جهان بود وجود تو غرض
  7. شمارهٔ ۱۱۲دمیده بر رخ آن نازنین خط
  8. شمارهٔ ۱۱۳افسردگانیم از باده کوشط
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.