پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

ز جهان بود وجود تو غرض

گل عرض بوده و بود تو غرض

گرچه مسجود ملک شد آدم

بود از آن سجده سجود تو غرض

زین همه شاهد و مشهود بود

ذوق را شهد شهود تو غرض

گرچه دستان زن گل شد بلبل

داشت در پرده سرود تو غرض

آنچه کالا که در این بازار است

هست سرمایه و سود تو غرض

بزم آرا و چمن پیرا را

در دو کون است و رود تو غرض

گرچه نعت گل و نسرین میگفت

داشت اسرار درود تو غرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳افسردگانیم از باده کوشط
  2. شمارهٔ ۱۱۴هزاران آفرین بر جان حافظ
  3. شمارهٔ ۱۱۵شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع
  4. شمارهٔ ۱۱۶جدا شد از بر من یار گلعذار دریغ
  5. شمارهٔ ۱۱۷ساقی بیا که عمر گران‌مایه شد تلف
  6. شمارهٔ ۱۱۸ای بکوی عافیت برداشته آهنگ عشق
  7. شمارهٔ ۱۱۹نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشق
  8. شمارهٔ ۱۲۰دل هیکل توحید است دل مظهر ذات حق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.