پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

ساقی بیا که عمر گران‌مایه شد تلف

دایم نخواهد این در جان ماند در صدف

طفلی است جان و مهد تن او را قرارگاه

چون گشت راهرو فکند مهد یک طرف

در تنگنای بیضه بود جوجه از قصور

پر زد سوی قصور چو شد طایر شرف

ز آغاز کار جانب جانان همی روم

مرگ ار پسند نفس نه جانراست صد شعف

تابی ز آفتاب بخاک آمد از شباک

خود بودی آفتاب چو شد پرده منکشف

انگشت بین که جمره شد و گشت شعله ور

پس در صفات نور شد آن نار مکتشف

کرد آفتاب باده تجلی در انجمن

قد کان من سنائها الارواح یختطف

موسی جان ز جلوه شدش کوه تن خراب

ولی بوجهه هو ذاالشطر و انصرف

اسرار جان کند ز چه رو ترک ملک و تن

بیند جمال مهر جلال شه نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹نقش دیوان قضا آیتی از دفتر عشق
  2. شمارهٔ ۱۲۰دل هیکل توحید است دل مظهر ذات حق
  3. شمارهٔ ۱۲۱هان وامگیر رخش طلب یکزمان ز تک
  4. شمارهٔ ۱۲۲به تیغم گرنمائی سینه صد چاک
  5. شمارهٔ ۱۲۳ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک
  6. شمارهٔ ۱۲۴زدی مشاطهات شانه به سنبل
  7. شمارهٔ ۱۲۵چه شوری بود یاران بر سر دل
  8. شمارهٔ ۱۲۶فلک دوران زند بر محور دل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.