پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

هان وامگیر رخش طلب یکزمان ز تک

تا بگذری ز دانش اسما تو از ملک

گر ترک نفس گیری و فرمان حق بری

فرمانبرت شود ز سما جمله تا سمک

دُر گران عشق بدست آر ار کسی

ورنه چه سود خرقه و دستار با حنک

در این مس بدن زر خالص نهاده حق

آنکس شناسد آنکه کند قلب خود محک

دادت چهار دور چو اندر گلت سرشت

یکقبضه از عناصر و نه قبضه از فلک

چون خاک و جان پاک قرین میشود به هم

بر نه رواق گام نهد بلکه بر ترک

آنموزجی که هفت کست در وی اندرست

خواند آنکسی که حرف خودی را نمود حک

کوشش نمای تا نگری از همه جهان

وجه نگار باقی و باقی و ماهلک

در جملهٔ مراتب اعداد لایقف

نبود به پیش دیدهٔ اسرار غیریک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳ای که ریزی بدل ریشم از آن حقه نمک
  2. شمارهٔ ۱۲۴زدی مشاطهات شانه به سنبل
  3. شمارهٔ ۱۲۵چه شوری بود یاران بر سر دل
  4. شمارهٔ ۱۲۶فلک دوران زند بر محور دل
  5. شمارهٔ ۱۲۷ای قامت تو سرو لب جویبار دل
  6. شمارهٔ ۱۲۸هست در سینه سل بدیده سبل
  7. شمارهٔ ۱۲۹دهید شیشهٔ صهبای سالخورده بدستم
  8. شمارهٔ ۱۳۰ترا چون مهر با غیر است و اسرار نهانی هم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.