پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

دوش به گوشم رساند نکتهٔ غیبی سروش

غبغب ساقی ببوس قرقف باقی بنوش

در همه جا با همه دیده به دلدار دوز

از غم عشقش بگو در ره وصلش بکوش

سینه به جار غمش تا بتوان می‌خراش

بهر گل عارضش تا بتوان می‌خروش

جز ره مهرش مپوی غیر حدیثش مگوی

شارع میخانه جوی سبحه به ساغر فروش

تاز تو باشد اثر نبود از آنت خبر

نیست در این ره بتر دشمنی از عقل و هوش

بر سر کوی فنا سرخوش و رندانه رو

قفل خموشی به لب وز تف جان دل بجوش

نقد بلا کآورند بر سر بازار عشق

گر بستانند خیز جنس دل و جان فروش

بر در پیر مغان باش کمین بنده‌ای

دست ادب بر میان حلقهٔ فرمان به گوش

غاشیهٔ دولتش خیل ملایک کشند

هرکه به جان میکشد بار دلی را به دوش

مشرب رندی کجا مرتبهٔ زهد کو

طعن به رندان مزن زاهد خودبین خموش

چون ز نک وجز نکو ناید و یک بیش نیست

هیچ نکوهش مکن دیدهٔ بد بین بپوش

بندهٔ احرار شو طالب دیدار شو

واقف اسرار شو پند وی از جان نیوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰کم اسی صیاد فی جوالقفص
  2. شمارهٔ ۱۱۱ز جهان بود وجود تو غرض
  3. شمارهٔ ۱۱۲دمیده بر رخ آن نازنین خط
  4. شمارهٔ ۱۱۳افسردگانیم از باده کوشط
  5. شمارهٔ ۱۱۴هزاران آفرین بر جان حافظ
  6. شمارهٔ ۱۱۵شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع
  7. شمارهٔ ۱۱۶جدا شد از بر من یار گلعذار دریغ
  8. شمارهٔ ۱۱۷ساقی بیا که عمر گران‌مایه شد تلف
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.