پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش

یا رب از چرخ جفاپیشه چه آمد به سرش

عهد کردم که بروبم به مژه میکده‌ها

گر غریبم بسلامت برسد از سفرش

ای صبا گر روی از خطهٔ چین زلفش

پرسش دل بنما بلکه بیابی اثرش

حال دل عرضه نمائید بر پیر مغان

تا مگر یاد کند وقت دعای سحرش

به امیدی که سفر کرده‌ام آید روزی

دم‌به‌دم آب زند چشم ترم رهگذرش

تا که اسرار بیابد دل گمگشتهٔ خویش

کرده نذرِ سگِ کویی، همه لَختِ جگرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹مه آیینه داری است از طلعتش
  2. شمارهٔ ۱۱۰کم اسی صیاد فی جوالقفص
  3. شمارهٔ ۱۱۱ز جهان بود وجود تو غرض
  4. شمارهٔ ۱۱۲دمیده بر رخ آن نازنین خط
  5. شمارهٔ ۱۱۳افسردگانیم از باده کوشط
  6. شمارهٔ ۱۱۴هزاران آفرین بر جان حافظ
  7. شمارهٔ ۱۱۵شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع
  8. شمارهٔ ۱۱۶جدا شد از بر من یار گلعذار دریغ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.