پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

بدیدم آنچه در هجر جمالش

خداوندا نبیند کس مثالش

به کنج خلوت هجران شب و روز

تسلی میدهم دل با خیالش

بود دوزخ زهجرانش کفایت

بود فردوس رمزی از وصالش

حرام است از چه قتل بی گناهان

بشرع عاشقی کرده حلالش

زمی ساقی بما دردی ببخشای

نیم گر درخور صاف زلالش

مگر مه شد مقابل با تو کافتاد

کلف بر چهره او را ز انفعالش

خرابم کرد اگر چشمش نگهدار

خداوند از آسیب و زوالش

نمیپرسی که مرغی بود ما را

گرفتار قفس چونست حالش

بهشت آندم بهشت از دست اسرار

که دید آدم فریب آن دانه خالش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸دوش به گوشم رساند نکتهٔ غیبی سروش
  2. شمارهٔ ۱۰۹مه آیینه داری است از طلعتش
  3. شمارهٔ ۱۱۰کم اسی صیاد فی جوالقفص
  4. شمارهٔ ۱۱۱ز جهان بود وجود تو غرض
  5. شمارهٔ ۱۱۲دمیده بر رخ آن نازنین خط
  6. شمارهٔ ۱۱۳افسردگانیم از باده کوشط
  7. شمارهٔ ۱۱۴هزاران آفرین بر جان حافظ
  8. شمارهٔ ۱۱۵شمع رویش چو برافروخت ببزم ابداع
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.