پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

دل نبود آن دلی که نه دله باشد

مشغله را کن یله مشعله باشد

نامهٔ حق است دل بحق بنگارش

نیست روا پرنقوش باطله باشد

گام بره چون زنی که در پی کامی

پایِ تو چوبین و ورطه چیچله باشد

بعد مسافت اگرچه در ره او نیست

تا سر کویش هزار مرحله باشد

نی ز مَلَک جو نشان و نی به فَلَک پوی،

ره بسوی او نفوس کامله باشد

روح که قدسی نگشت و نفس که ناطق

روح بخاری و نفس سائله باشد

سلسله باید همین ز گیسوی دلدار

نغز جنونی ، که اینش سلسله باشد

زیب ندارد مگر بعشق جهانسوز

خلوت اسرار اگر چه چل چله باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶سر که ندارد ز تو سودا بگور
  2. شمارهٔ ۹۷جاءَ الصَّبا بِعِطر رَیاحین و الزَّهَر
  3. شمارهٔ ۹۸روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر
  4. شمارهٔ ۹۹رخ است این یا قمر یا آتش طور
  5. شمارهٔ ۱۰۰گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار
  6. شمارهٔ ۱۰۱ریزد عرق ز روی تو یادانه گهر
  7. شمارهٔ ۱۰۲ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز
  8. شمارهٔ ۱۰۳غم از حد برونی دارم امروز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.