پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت

روز خود تیره ز زلف سیهی باید کرد

خاطر خویش پریشان ز پریشان موئی

دل شکسته ز شکست کلهی باید کرد

مصر دل بایدت از بهر عزیزی آراست

یوسف جان بدر از قعر چهی باید کرد

تا بکی معتکف کاخ هوس باید بود

کاروان رفت دلا رو برهی باید کرد

ای که از مهر رخ تست فروغ دو جهان

فکر بهبودی بخت تبهی باید کرد

خواجگان را به غلامان نظری باید بود

محتشم را به حشم رحم گهی باید کرد

سرگران این همه با ناز نمی باید رفت

به شهید ره خود هم نگهی باید کرد

نار اسرار چو نور است ازانرو که ازاوست

طاعتی گر ننمودی گنهی باید کرد

بوی زلف بیقراری برقرارم میرسد

نافهٔ آهوی چین مُشک تتارم میرسد

باد عنبر بوست گوئی آید از شهر ختن

نی خطا گفتم ز چین زلف یارم میرسد

گردراهش مردمان روبند با مژگان چشم

کان زمان از گرد ره آن شهسوارم میرسد

تا رساند مژدهٔ وصلت سوی دل هر نفس

پیک آهی از دل امیدوارم میرسد

رخش تازان سرشکم سرخ رودرتاز و تک

کف زنان مژگان که شاه تاجدارم میرسد

صفحهٔ جان پاک کن اسرار از نقس دوئی

شهر دل آئین ببند آن شهریارم می رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود
  2. شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
  3. شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد
  4. شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد
  5. شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
  6. شمارهٔ ۸۱حسن رخی کان تراست ماه ندارد
  7. شمارهٔ ۸۲به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود
  8. شمارهٔ ۸۳دل بشد از دست یاران فکر درمانش کنید
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.