پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

مستانه بیرون تاخته تا عقل و دین یغما کند

با چشم جادو ساخته تا عالمی شیدا کند

بربسته مژگان تو صف تا عالمی سازد تلف

دل میبرد از هر طرف چشم تو وحاشا کند

غارت کند از یک نگه دین و دل آن چشم سیه

قتل اسیران بی گنه آن شوخ بی پروا کند

گه کشته خواهد عالمی گه زنده میسازد همی

احیا چو عیسی هردمی زان لعل شکر خواکند

خواهی نمائی معجزت زان آستین بنما کفت

کان با کسان موسی صفت کار ید و بیضا کند

هرکو ز عشق گلرخان گیرد متاعی در جهان

دنیا و دین و نقد و جان در کار این کالا کند

یک جاغم و دردحبیب یکسوجفاهای رقیب

اسرار خوکن با شکیب تا غم چه هابا ماکند

دیده را آینهٔ روی شهی باید کرد

سینه را جلوه گه مهر و مهی باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵تشنهٔ نوش لبت چشمهٔ حیوان چکند
  2. شمارهٔ ۷۶آنشوخ که با ما بسر کینه وری بود
  3. شمارهٔ ۷۷گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
  4. شمارهٔ ۷۸به محفلی که تو ای چون منی که راه دهد
  5. شمارهٔ ۷۹زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شد
  6. شمارهٔ ۸۰که اندر این کاروان یارب چه کس می‌رفت و می‌آمد
  7. شمارهٔ ۸۱حسن رخی کان تراست ماه ندارد
  8. شمارهٔ ۸۲به این لطافت و رو تازه ارغوان نشود
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.